همه چیز به طرز جنون آمیزی بیخودانه است.دیگر خودم هم نمیدانم چه میگویم. صدایم کرد وگفت دارد بامن حرف میزند اما من مثل گوسفند فقط نگاهش کردم. بعد هم راهم را گرفتم و رفتم. حالا حتی نمیتوانم عذرخواهی کنم. بگویم چه مرگم بود که جوابش راندادم؟عصرها باران می آید. راستی وقتی کسی حالش خراب است و تورا محرمنمیداند ...به من نگو هیس کنم. من عمری هیس کرده ام. تمام عمربیخودم را. تف به واژه ی سیاه س یا ست
درحال حاضر همه چیز خوب است. کاش زودتر تمام شود این کری خواندن ها. زر زدن ها. کاش کسی بداند معنای احترام، سکوت نیست ومعنای توجه، سرزنش. اهل نیستند. آدم این چیزها را دیر میفهمد.گاهی هم اصلا نمیفهمد. من هنوز نمیدانم. هیچ چیز نمیدانم. هواسرد است. دلم بزرگ شده حس میکنم چیزهایی دردلم هست که باید بیرون بزند. دچار عق زدگی نمیشوم ونگرانم. خواب رفتم ساعت ۸بود. حالا ساعت ۱:۱۸ است.بازهم خوابم می آید. دکتری پوزخند زد وگفت اشکال از مغزت است.
نوشته شده توسط مرگارو در ساعت 1:19 | لینک
|
برچسب:
نویسنده: پرهام خوشنام
تاريخ: دوشنبه
8 آبان
1396 ساعت: 21:36